نگاهى نو بر جغرافياى ديرينه و فرگشت ساختارى البرز در تتيس
نگاهى نو بر جغرافياى ديرينه و فرگشت ساختارى البرز در تتيس
زايش و فرگشت حوضههاى منسوب به تتيس در درازناى تاريخ زمين شناختى، از پرکامبرين پسين تا پالئوژن، هميشه مورد توجه پژوهشگران علوم زمين بوده است. شايد بتوان اولين آثار و نشانههاى زايش حوضههاى گوناگون تتيس را که سبب قطعه قطعه شدن و جدايش ابرقارهها و خشکيهاى کهن اوراسيا، گندوانا و بلوکها و خرده صفحههاى ميان آنها شده است را در پرکامبرين با زايش اقيانوس پروتوتتيس در بخشهاى گوناگون، بويژه کمربند ساختارى البرز جستجو کرد. گرچه شواهدى آشکار از فرايند و زمان باز شدن اين اقيانوس در دست نيست ولى پژوهشهاى اخير گواهى بر چگونگى و زمان بسته شدن آن فراهم آوردهاند.
جمعى از پژوهشگران، سريهاى آتشفشانى منسوب به اردوويسين و سيلورين فلات ايران و البرز را در رابطه با زايش و گسترش حوضه تتيس کهن (پالئوتتيس) دانستهاند که در نتيجه عملکرد سامانه کششى برشى در ميان صفحههاى توران از اوراسيا و گندوانا شکل گرفت.
گرچه با افزايش آهنگ فرونشست حوضههاى پرمين در اواخر پالئوزوييک نشانههايى از چيرگى سامانه کششى بين خرد قاره ايران و صفحه عربى مىتوان يافت، ولى ظهور آتشفشانيهايى از نوع واگرا (قليايى) در ترياس بالايى را مىتوان نشانى آشکار بر زايش و کافتش پوسته اقيانوسى نوتتيس منظور کرد. نقطه عطف فرگشت حوضههاى خزر و سياه مىتواند در اين زمان بوده باشد.
فرگشت ساختارى حوضههاى تتيس به صورت دورهاى يکى پس از ديگرى در ميان قطعات و صفحاتى چون توران، کپه داغ ـ قفقاز، البرز، سبزوار، خردقاره ايران مرکزى و صفحه عربى قابل رهگيرى است.
توالى و تکرار زمينساخت کششى و فشارى حاصل از گسترش و بسته شدن اين گونه حوضهها در طى کوهزادهاى آسينيتک ـ کاتانگايى، سيمرين و آلپى که گاه بر پىسنگى از مجموعههاى دگرگونى و تغيير شکل يافته حاصل از رخدادهاى کالدونين و هرسينين منطبق مىباشد، سبب تکامل زمينساختى حوضههاى رسوبى نواحى متأثر از کوهزادهاى گوناگون شده است.
البرز به عنوان بلوکى کشيده در پهنه پرتکاپوى زمينساختى و متأثر از اغلب رخدادهاى شناخته شده زمينشناختى در هر دو ابرقاره اوراسيا و گندوانا در حد ميانى اين دو قاره کهن سير تکوين خود را سپرى کرده است.
فرايند نازکشدگى و ستبرشدگى پىسنگ البرز در طى رخدادهاى کهن در مقايسه با بخشهاى ديگر ايرانزمين، نشانگر آهنگ تقريبى ثابت و با اندک شيب منفى به سوى شمال، ناشى از کاهش ستبراى پوسته بلورين و پوسته زيرين به سوى حوضه خزر است.
سامانه چينخوردگى از نوع چينهاى جداشدگى(detachment folds) همراه با بالا آمدگى رخسارههاى کهن در فراديواره گسل بنيادى شمال البرز از جمله ويژگيهاى آشکار بخش مرکزى اين کمربند ساختارى است که در قالب گل ساخت قابل مشاهده است.
چينخوردگى و تکاپوى بيشتر زمين ساختى بخش باخترى اين گسل به نسبت بخش خاورى، از ديگر ويژگيهاى ساختارى اين ناحيه است. در اين ميان گسلهاى شمال البرز، موشا و طالقان در رديف گسلهاى بنيادى به شمار رفته که ديگر گسلها چون گسل خزر و گسل شمال تهران از رشد آنها به دو سوى شمال و جنوب البرز مرکزى شکل يافتهاند.
زايش و فرگشت حوضههاى منسوب به تتيس در درازناى تاريخ زمين شناختى، از پرکامبرين پسين تا پالئوژن، هميشه مورد توجه پژوهشگران علوم زمين بوده است. شايد بتوان اولين آثار و نشانههاى زايش حوضههاى گوناگون تتيس را که سبب قطعه قطعه شدن و جدايش ابرقارهها و خشکيهاى کهن اوراسيا، گندوانا و بلوکها و خرده صفحههاى ميان آنها شده است را در پرکامبرين با زايش اقيانوس پروتوتتيس در بخشهاى گوناگون، بويژه کمربند ساختارى البرز جستجو کرد. گرچه شواهدى آشکار از فرايند و زمان باز شدن اين اقيانوس در دست نيست ولى پژوهشهاى اخير گواهى بر چگونگى و زمان بسته شدن آن فراهم آوردهاند.
جمعى از پژوهشگران، سريهاى آتشفشانى منسوب به اردوويسين و سيلورين فلات ايران و البرز را در رابطه با زايش و گسترش حوضه تتيس کهن (پالئوتتيس) دانستهاند که در نتيجه عملکرد سامانه کششى برشى در ميان صفحههاى توران از اوراسيا و گندوانا شکل گرفت.
گرچه با افزايش آهنگ فرونشست حوضههاى پرمين در اواخر پالئوزوييک نشانههايى از چيرگى سامانه کششى بين خرد قاره ايران و صفحه عربى مىتوان يافت، ولى ظهور آتشفشانيهايى از نوع واگرا (قليايى) در ترياس بالايى را مىتوان نشانى آشکار بر زايش و کافتش پوسته اقيانوسى نوتتيس منظور کرد. نقطه عطف فرگشت حوضههاى خزر و سياه مىتواند در اين زمان بوده باشد.
فرگشت ساختارى حوضههاى تتيس به صورت دورهاى يکى پس از ديگرى در ميان قطعات و صفحاتى چون توران، کپه داغ ـ قفقاز، البرز، سبزوار، خردقاره ايران مرکزى و صفحه عربى قابل رهگيرى است.
توالى و تکرار زمينساخت کششى و فشارى حاصل از گسترش و بسته شدن اين گونه حوضهها در طى کوهزادهاى آسينيتک ـ کاتانگايى، سيمرين و آلپى که گاه بر پىسنگى از مجموعههاى دگرگونى و تغيير شکل يافته حاصل از رخدادهاى کالدونين و هرسينين منطبق مىباشد، سبب تکامل زمينساختى حوضههاى رسوبى نواحى متأثر از کوهزادهاى گوناگون شده است.
البرز به عنوان بلوکى کشيده در پهنه پرتکاپوى زمينساختى و متأثر از اغلب رخدادهاى شناخته شده زمينشناختى در هر دو ابرقاره اوراسيا و گندوانا در حد ميانى اين دو قاره کهن سير تکوين خود را سپرى کرده است.
فرايند نازکشدگى و ستبرشدگى پىسنگ البرز در طى رخدادهاى کهن در مقايسه با بخشهاى ديگر ايرانزمين، نشانگر آهنگ تقريبى ثابت و با اندک شيب منفى به سوى شمال، ناشى از کاهش ستبراى پوسته بلورين و پوسته زيرين به سوى حوضه خزر است.
سامانه چينخوردگى از نوع چينهاى جداشدگى(detachment folds) همراه با بالا آمدگى رخسارههاى کهن در فراديواره گسل بنيادى شمال البرز از جمله ويژگيهاى آشکار بخش مرکزى اين کمربند ساختارى است که در قالب گل ساخت قابل مشاهده است.
چينخوردگى و تکاپوى بيشتر زمين ساختى بخش باخترى اين گسل به نسبت بخش خاورى، از ديگر ويژگيهاى ساختارى اين ناحيه است. در اين ميان گسلهاى شمال البرز، موشا و طالقان در رديف گسلهاى بنيادى به شمار رفته که ديگر گسلها چون گسل خزر و گسل شمال تهران از رشد آنها به دو سوى شمال و جنوب البرز مرکزى شکل يافتهاند.
این وبلاگ را در سال زمین به تمامی دوستداران علوم زمین تقدیم می نماییم (علیرضا شهیدی)